جامعه شناسي گروه های سیاسی  

اگردنباله تحقیق ومقاله هستید درسایت ماآن راخواهید یافت.

محل لوگو

نظرسنجی سایت

موضوع موردعلاقه شما کدام است؟

اشتراک در خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه لطفا ایمیل خود را ثبت نمائید

Captcha

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 243
  • بازدید دیروز : 284
  • بازدید کل : 517717

جامعه شناسي گروه های سیاسی


جامعه شناسي گروه های سیاسی

مقدمه

  • انسانها بيشتر عمرشان را در گروهها زندگي مي کنند؛آنها به عنوان اعضايخانواده، ساکنان يک محله يا شهر، اعضاي يکگروه خاص اجتماعي يا اقتصادي و يا مذهبي و قومي نيز به عنوان شهروندان يک ملت بايکديگر رابطه دارند. انسانها حتي اگر خودشان هم آگاه نباشند که اعضاي يک گرو هند ،باز به شيوه هايي فکر و عمل مي کنند که دست کم بخشي ازآنها را عضويت در گروه تعيينمي کند. نوع لباسي که آدمها مي پوشند، نوع خوراک و نحوه خوردن آنها، عقايد وارزشهايشان و رسومي که رعايت مي کنند، همگي تحت تأثير عضويت آنان در گروههايگوناگون مي باشند.
  • جامعهشناسيرا مي توان به عنوان بررسي علمي زندگي گروهي انسانها تعريف کرد.جامعهشناسان در واقع مي کوشند تا آنجا که ممکن است اين نکته را به دقت و به گونه اي عينيتوصيف و تبيين کنند که انسانها چرا و چگونه در گروهها با يکديگر رابطه دارند.
  • يکي از اهداف عمده جامعه شناسي پيش بينيرفتاراجتماعي و نظارت بر آن است. اين هدف در جامعه نوين بصورتهاي گوناگوني تحقق مييابد. همچنين جامعه شناسي به تخفيف تعصبها و پيشداوريهايي که مانع انعطاف پذيريبيشتر انسانها در برخورد با موقعيتهاي تازه مي شوند، کمک مي کنند.
  • سرانجام بايد گفت که بررسي جامعه شناختي شيوه هاي نگرش و واکنش نويني را دربرخورد با سيماي پيوسته متغير واقعيت اجتماعي، برايمان فراهم مي آورد.


جامعه شناسيمطالعه قوانين و فرايندهاي اجتماعي است که مردم را نه تنها بهعنوان افراد و اشخاص بلکه به عنوان اعضاء انجمنها ،گروهها و نهادهاي اجتماعيشناسانده و مورد بررسي قرار مي دهد .جامعه شناسي مطالعه زندگي اجتماعي گروهها وجوامع انساني است.مطالعه اي هيجان انگيز و مجذوب کننده که موضوع اصلي آن رفتار خودما به عنوان موجودات اجتماعي است .دامنه جامعه شناسي بينهايت وسيع است و از تحليلبرخوردهاي گذرا بين افراد در خيابان تا بررسي فرايندهاي اجتماعي جهاني را در بر ميگيرد.

تاريخچه

 

 

  • جامعه شناسي جوان ترين رشته علوم اجتماعي است. واژه جامعه شناسي را در سال 1838اگوستکنت فرانسوي در کتاب فلسفه اثباتي اش بدعت گذاشت .کنت را عموما بنيانگذار جامعهشناسي مي دانند. او معتقد بود که علم جامعه شناسي بايد بر پايه مشاهده منتظم و طبقهبندي استوار گردد.
  • هربرت اسپنسرانگليسي در سال 1876 نظريهتکامل اجتماعي را تحول بخشيد که پس از پذيرش و رد اوليه ، اکنون بصورت تعديل شدهدوباره پذيرفته شده است. اسپنسر نظريه تکامليداروينرا در مورد جوامع بشري به کار بستهبود. او معتقد بود که جوامع انساني، از طريق يک تکامل تدريجي، از ابتدايي به صنعتيتکامل مي يابند. او در نوشته هايش يادآور شده بود که اين جريان يک فراگرد تکامليطبيعي استکه انسانها نبايد در آن دخالت کنند.
  • لستر واردآمريکايي کتاب جامعه شناسي پويارا در سال 1883 منتشر کرد. او در اين کتاب از پيشرفت اجتماعي از طريقکنشاجتماعي با هدايت جامعه شناسان ، هواداري کرد.
  • اميلدورکيمدر 1895 کتاب قواعد روش جامعه شناسي را منتشر کرد و در آن ، روشي را کهدر بررسي ماندگارش از خودکشي در گروههاي گوناگون به عمل آورده بود، به روشني شرحداد. دورکيم يکي از پيش گامان تحول جامعه شناسي است. او سخت بر اين باور بود کهجوامع بشري با باور داشتها و ارزشهاي مشترک اعضايشان انسجام مي يابند.
  • ماکس وِبِر (1920-1864)معتقد بود که روشهايعلوم طبيعي را نمي توان درباره مسائل مورد بررسي در علوم اجتماعي بکار بست. وبراستدلال مي کرد که چون دانشمندان اجتماعي جهان اجتماعي محيط زندگي خودشان را بررسيمي کنند، هميشه قدري برداشت ذهني در بررسيهايشان دخالت دارد. او معتقد بود که جامعهشناسان بايد فارغ از ارزشهايشان کار کنند و هرگز نبايد اجازه دهند که تمايلات شخصيشان در پژوهشها و نتيجه گيريهايشان دخالت کنند.
  • درس جامعه شناسي در دهه 1890 در بسياري از دانشگاهها ارائه شد. در 1895، مجلهآمريکايي جامعه شناسي انتشارش را آغاز کرد و در 1905 انجمن جامعه شناسي آمريکابنيان گذاشته شد.

شاخه هاي اصلي جامعه شناسي

  • مکتب کارکردگرايي
  • مکتب تضاد
  • مکتب کنش متقابل نمادين


حوزه هاي تخصصي جامعه شناسي

بررسي چند تعبير در نامگذاري جناحهاي سياسي
در طي سالهاي 61 تا 67،‌ جناحهاي سياسي با عناوين و تعابير مختلفي ناميده مي‌شدند و هر كدام، ديگري را با لقبي وصف مي‌كرد. برخي از اين تعابير از محتواي منفي برخوردار بودند و به همين دليل، هيچ گروهي از ناميدن آنها به خود بهره نمي‌گرفت بلكه اين عناوين بيشتر از سوي جناح رقيب عليه آنها بكار مي‌رفت. در ميان اين تعابير و اصطلاحات، برخي رايج‌تر بوده‌اند كه آنها را مورد توجه قرار مي‌دهيم و درباره آنها به ارزيابي مي‌نشينيم.
الف ـ چپ، راست و ميانه
تعابير چپ، راست و ميانه، ريشه در فرهنگ سياسي ما ندارند بلكه تعابير به عاريت گرفته شده از فرهنگ سياسي غرب و شرق محسوب مي‌شوند. پس از انقلاب كبير فرانسه، موافقان دولتها در مجلس اين كشور در سمت راست مي‌نشستند و مخالفان در سمت چپ و لذا چپها كساني بودند كه با وضع و كاركرد دولت، مخالفت مي‌كردند. اين تمايز در جايگاه نشستن، بتدريج محتواي خاصي را به همراه آورد و تعابير چپ و راست را به مفهوم دو گونه موضع‌گيري و عملكرد تبديل كرد. پس از ظهور كمونيسم در دنيا، تعابير چپ و راست هم رنگ ايدئولوژيك و اقتصادي مورد نظر كمونيستها را به خود گرفتند. بدين صورت كه چپ، به جريان مخالف نظام سرمايه داري و راست، به نيروهاي هوادار يا متمايل به سرمايه داري اطلاق شد. براين اساس، دولتها و جريانهاي چپ در دنيا به ضديت و مخالفت با سرمايه داري جهاني يا اقتصاد آزاد شناخته مي‌شدند و در مقابل، دولتها و گروههاي مدافع نظام سرمايه داري و اقتصاد كاپيتاليستي به عنوان راست معرفي مي‌شدند. از نظر روش و شيوه مبارزه هم گروههاي چپ از طيف راست متمايز مي‌شدند زيرا گروههاي چپ به روشهاي انقلابي، قهرآميز و راديكال متوسل مي‌شدند اما گروههاي راست به شيوه هاي گام به گام، اصلاح طلبانه و رفرميستي تمايل نشان مي‌دادند. در سياست خارجي نيز دولتها و گروههاي چپ، به نفع بلوك شرق و دولتهاي سوسياليستي موضع مي‌گرفتند اما گروههاي راست، به غرب تمايل نشان مي‌دادند.

  انتشار : ۷ آذر ۱۳۹۷               تعداد بازدید : 458

برچسب های مهم

دیدگاه های کاربران (0)

http://kia-ir.ir

پایگاه جامع تحقیقات وجزوات دانشجویان ودانش آموزان

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما